ابن البلخي

3

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى )

كتابى را كرد كه آيينهء تمام نماى فارس باشد و مؤلّف نيز ، « همچنان كى در نظم ، طبع شاعر از معانى ممدوح گشايد ، طبع كاتب نيز از املاء و درخواست مخدوم گشايد ، » [ 1 ] ، به تأليف فارس نامه پرداخت كه نخستين كتاب مستقل و جامعى است كه دربارهء فارس ، جغرافيا و سوابق و روحيات مردم آن به رشته تحرير كشيده شده است و به قول خود وى : « . . . اين مجموعه را بر حسب حال تأليف كرد ، بر طريق اختصار و ايجاز و با آنك بنده ، آن احوال شناخته است و نيز انساب و تواريخ ملوك و پادشاهان از عهد گيومرث تا آخر وقت به تحقيق دانسته و اخبار ايشان چنانك بر آن اعتماد باشد ، خوانده ، در اين مجموعه ، فصلى مختصر افزود . . . » [ 2 ] . او در تأليف خود با دقت و وسواسى شگفت‌انگيز ، از موثّق‌ترين اطلاعات مندرج در كتب مختلف سود برد تا كارى تحقيقى و قابل اعتماد را عرضه بدارد و به همين جهت مواد كتاب خود را از يك اثر واحد برنگرفت و تنها به گفتهء گذشتگان اكتفاء نكرد و كوشيد تا خود نيز ، ديده‌ها و شنيده‌ها و دريافت‌هاى خويش را بر كتاب بيفزايد و نتيجه ، آن شده است كه پاره‌اى از اطلاعات و مطالب موجود در فارسنامه ابن بلخى ، كاملا دست اوّل و خاص و منحصر به اين كتاب باشد و در هيچ اثر ديگرى مشاهده نشود ، همانند آنچه دربارهء ماليات فارس و قبايل كرد و شبانكاره يا خلق و خوى مردم اين ديار ، آورده است . ( ر ك مقدمه نيكلسن بر همين كتاب [ 3 ] . ) منابع كتاب : ابن بلخى گهگاه منابع معتبر كتاب خود را ذكر مىكند كه از آن جمله است : « مذيّل تاريخ محمد جرير طبرى [ 4 ] » . دخويه مىگويد : « ابن بلخى شجره سلاطين پارس را از طبرى گرفته و آنچه دربارهء كيخسرو آورده است ، لفظ به لفظ از طبرى ترجمه كرده است . » و طبعا ، شباهت‌هايى نيز ميان فارسنامه و تاريخ بلعمى ديده مىشود . ابن بلخى به حمزه اصفهانى ( 270 تا 360 ه . ق ) نيز اعتماد فراوان دارد [ 5 ] و مىتوان گفت كه در بخش تاريخى اثر خود بيش از همه از كتاب حمزه ، سنى ملوك الارض و الانبياء استفاده كرده است ، آنچنان كه لسترنج ، آن بخش